به همین سادگی!
یه روز... به قشنگیه بقیه ی روزای دنیا!
خدای من! چقدر همه ی دنیاتو دوست دارم!
خدایا!
هزار هزار بار شکرت!
عاشق دنیام!
و تا تو رو دارم هیچ غم و غصه ای ندارم!
و مشکلای کوچیک و بی ارزش نمی تونن منو بهم بریزن!
حتی حضور مسخره و بی موقع و بی ربط یه آدم!
خدایا شکرت که همه ی آدما رو همونجوری که هستن بهم نشون میدی!
شکر
شکر
شکر
شکر
و گر بر تن زبان همه موی شود
یک شکر تو از هزار نتوانم کرد
* اللهم اشف کل مریض
"هوالرقیب"
.
.
.
من پله های پشت بام را جارو کردم و شیشه های پنجره را هم شسته ام کسی می آید
کسی می آید که در دلش با ماست ... در نفسش با ماست ... در صدایش با ماست
کسی که آمدنش را نمی توان گرفت و دستبند زد و به زندان انداخت
...
کسی می آید!
شاید در یک روز قشنگ بارانی!
و تنها گلدانی نصیبشان می شود!!!
رومان گاری
(از اینجا به بعد بلیط تون باطل می شود.)
پ.ن : گاهی وقتا یه معذرت خواهیه ساده شجاعت آدمو نشون می ده!
گاهی وقتا!
گاهی وقتا حماقت آدما تمومی نداره!
اونقدر احساس غرور و بزرگی می کنن که خدا رو هم بنده نیستن!
امیدوارم همه به راه راس هدایت شن!
"هوالرقیب"
تقریبا ۵/۸ ماه مانده به ...
یعنی ۳۵ هفته مانده به ...
یعنی ۲۴۵ روز مانده به ...
یعنی ۵۸۸۰ ساعت مانده به ...
یعنی ۳۵۲۸۰۰ دقیقه مانده به ...
یعنی ۲۱۱۶۸۰۰۰ ثانیه مانده به ...
شروع کنکور
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست درین سینه که همزاد جهان است
از داد و داد آن همه گفتند و نکردند
یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است
ه. ا. سایه