تبليغاتX
شاندل






















شاندل

چگونه زیستن را تو به من بیاموز! چگونه مردن را خود خواهم آموخت

"هوالرقیب"

من این روزها را جاااان کنده ام!

و اگرچه زیر و بالای هر چه را که قصدش را داشتم در نیاوردم!

اما ننوشتن این چند خط زهوار در رفته روی قلبم آماس می کند

نشسته ام اینجا به چیزهایی فکر می کنم که قرار بود تا همین الان داشته باشمشان

برایشان جان کنده بودم!

اما ندارمشان ...

خب موضوع این است که اتفاق ها وقتی که "باید" اتفاق می افتند نه وقتی که " شاید"!


وقتی می نویسی "خاستن" به جای "خواستن" ... می فهمم کم سال تر از عمر سالهای تحصیلی منی! :) 

 

نوشته شده در شنبه 26 فروردین1391ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط شین. میم.| |

"هوالرقیب"

 

اندوه که از حد بگذرد جایش را می دهد به یک بی اعتنایی مزمن...

دیگر مهم نیست بودن یا نبودن... دروغ یا حقیقت

آنچه اهمیت دارد کشداری رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمی کشاند

فقط نگاه می کنی و نگاه میکنی و نگاه...

نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط شین. میم.|