تبليغاتX
ما کنکوری ها

"هوالرقیب"

سلام بر همه!

و خیلی های دیگر!

.

.

.

اومدم که بگم... هنو نمردیم!

از شدت کنکور!

ما کنکوری ها!

Heh!

(:  D;

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط شیرین |

 

I feel

I feel I know you

I dont know how

I dont know why

I see you feel for me

you cried with me

you would die for me
I know I need you

I want you to Be free of all the pain

you hold inside

you cannot hide
I know you tried to be who you couldn't be
You tried to see inside of me
And now I'm leaving you

I don't want to go away from you
Please try to understand

take my hand
be free of all the pain

you hold inside

you can not hide
I know you tried to feel ... to feel

by Lexi Atkins

 

پ.ن : اگه می بینید آشناس تعجب نکنید! از anathema می باشه!

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط شیرین |

۱۳۸۸/۸/۸ نیز گذشت!

به همین سادگی!

یه روز... به قشنگیه بقیه ی روزای دنیا!

 

 

خدای من! چقدر همه ی دنیاتو دوست دارم!

خدایا!

هزار هزار بار شکرت!

عاشق دنیام!

و تا تو رو دارم هیچ غم و غصه ای ندارم!

و مشکلای کوچیک و بی ارزش نمی تونن منو بهم بریزن!

حتی حضور مسخره و بی موقع و بی ربط یه آدم!

خدایا شکرت که همه ی آدما رو همونجوری که هستن بهم نشون میدی!

شکر

شکر

شکر

شکر

و گر بر تن زبان همه موی شود

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

* اللهم اشف کل مریض

+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط شیرین |